محمد بن على ظهيرى سمرقندى
123
سندباد نامه ( فارسى )
پس قدرى انجير از درخت فرو افكند « 1 » و از براى زيادت مراعات ، شاخهها بيفشاند . خرس « 2 » راهى دراز پيموده بود و هاضمهء معدهاش در طرب آمده ، انجير « 3 » به اشتهاى قوى و شره تمام خوردن گرفت . چون لذّت حلاوت انجير كه طعم عسل و ذوق شكر داشت به مذاق او رسيد ، شرهش زيادت گشت و شهوتش در كار آمد . الحاح « 4 » پيش گرفت و گفت : اى برادر ذوقم را هنوز شرهى و شوقى هست و اين انجير « 5 » ، سلسلهء شهوت « 6 » معدهء مرا درجنبانيد . تكلّفى كن و تلطّفى فرماى كه از مايدهء كرام بىزلّهء اشباع برنتوان خاست چه هر ضيافتى كه اطعمهء او كوتاه مزه بود ، آن ضيافت سراسر و بال و بزه بود . بوزنه « 7 » ديگر بار لطافتى بجاى آورد و شاخهها درافشاند و خرس « 8 » به كار مىبرد تا هيچ نماند و زواياى معده و خباياى سينهاش هنوز خالى و خاوى بود . خرس ديگر باره آواز داد كه مايدهء ملوك ، مايدهء شرف است نه مايدهء علف امّا مايدهء دوستان كه از براى دوستان نهند ، مايدهء علف و عايدهء تلف باشد و الثّالث خير 1 . يك بار ديگر نزيل « 9 » منزل خود را نزلى ده و اين غريق انعام خويش را نقلى « 10 » . بوزنه دانست كه خرس « 11 » حرامزاده و كارافتاده است . فصاحت با وقاحت برآميخته « 12 » و چربزبانى را « 13 » سرمايهء لقمههاى چرب گردانيده . جواب داد كه اى خرس « 14 » ، آنقدر كه قوت دو سه روزهء من بود ، ايثار كردم و مقدم تو را به اهتزاز و استبشار تلقّى و استقبال نمودم وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ 2 ورد اين حال « 15 » گردانيدم امّا تو خود مهمان شوخ روى و « 16 » وقح افتادهاى . اگر « 17 » من جملهء ارزاق « 18 » و اثمار بر تو نثار كنم ، تو سير نگردى و اختلال و توهين در اسباب معاش من « 19 » پديد آيد و وهن و فتور در اكتساب و ادّخار من ظاهر گردد و اين انجيرستان هر سال يكبار بار آرد كه « 20 » تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها 3 و مرا سال تا سال ، قوام معيشت و نظام كار بدوست . خرس « 21 » چون اين كلمات بشنيد ، گفت : اين « 22 » انجيرستان به
--> ( 1 ) . آتش : فرود اوگند ( 2 ) . آتش : خوك ( 3 ) . ازمير : و انجير ( 4 ) . آتش : الحاح و لجاج ( 5 ) . آتش : انجير تو ( 6 ) . ازمير : « شهوت » ندارد ( 7 ) . ازمير : « بوزنه » ندارد ( 8 ) . آتش : خوك ( 9 ) . آتش : اين نزيل ( 10 ) . آتش : نقلى ده ( 11 ) . آتش : خوك ( 12 ) . آتش : برآميخته است ( 13 ) . ازمير : به چربزبانى ( 14 ) . آتش : خوك ( 15 ) . آتش : حالت ( 16 ) . آتش : واو ندارد ( 17 ) . ازمير : امّا اگر ( 18 ) . آتش : اوراق ( 19 ) . آتش : « من » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 20 ) . آتش : « كه » ندارد ( 21 ) . آتش : خوك ( 22 ) . ازمير : كه